نمایش: قصه های کربلا

نویسنده و کارگردان : بهنام نوروزیان

پائیز ۹۱ سالن شهرداری زرقان-حسینیه حیدر زرقان

بازیگران : فرامرز توکلی،محسن محمدی،ملیحه موسوی، حمیدرضا طیبی، بهنام نوروزیان، حسین رجبی، سعید رضا زاده،حمید رحیمی،زهرا درویشی،علی محمد محمدی،محمد مهدی بهمنی، لمیا منیعاوی، محمد رضا نژاد،فاطمه جمالی،فاطمه نوروزی

عکس : محمد سروری

 

 فرامرز توکلی به نقش  خولی

 محسن محمدی به نقش عبیداله زیاد

ملیحه موسوی به نقش همسر خولی

 حمیدرضا طیبی به نقش راهب نصرانی و شبیه امام حسین

بهنام نوروزیان به نقش یزید

سعید رضا زاده به نقش مشاور عبیداله

 حمید رحیمی به نقش مشاور یزید

نشسته از راست : زهرا درویشی(شبیه حضرت زینب) فاطمه نوروزی(اهل حرم)لمیا منیعاوی(شبیه حضرت رقیه) فاطمه جمالی(اهل حرم) ایستاده: محمد مهدی بهمنی(نگهبان)

و چند عکس از اجرا در محل حسینیه حیدر زرقان

 

نمایش قصه های کربلا حدود هشت سال پیش در بوستان آزادگان زرقان روی صحنه رفت. تعدادی از بازیگران رفتند و عده ای دیگر جانشین شدند و باز هم زحمت اجرا را کشیدند.

تعداد دفعاتی که چراغهای سالن به نشانه ی تعویض صحنه خاموش می شدند دقیقاً به ذهنم نمانده اما آنقدر زیاد بود(و هست) که کاملاً توی ذوق بزند.

برگردیم و از ابتدا کار را شروع کنیم:

متن نمایش برگرفته از متون تاریخی مذهبی و با بررسی کتب مختلف در این زمینه توسط نویسنده به نگارش در آمده است اما در پرداخت نهائی دچار ضعف هائی است که حال و هوای نمایشی کار را میکاهد. هرچند که در زمینه تراژیک اثر با نقاط و نکاتی مواجهیم که تاثیر گذاری بر مخاطبش افزونتر از سایر وجه های نمایش است. هرچند که این نکته را نیز از نظر دور نکنیم که مردم مذهبی و علاقمند به خاندان  پیامبر ،بخصوص در ماجرای تکان دهنده  عاشورا، انس و الفتی دیرینه با این ماجرا دارند و خیلی سریع تحت تاثیر ظلمی که به خاندان پیغمبر و فرزندان حضرت فاطمه  رفت،قرار میگیرند.

متاسفانه کارگردانان نمایشی شهر کوچک من زرقان، در هدایت بازیگران بیشتر شبیه کارگردانان نمایش های تلویزیونی کار میکنند؛بدین معنا که هدایت بازی  خلاصه می شود در بیان صحیح و نهایتاً یک ری اکشن یا حرکت بدیهی دست و بدن در هنگام بیان دیالوگ.

که نمایش قصه های کربلا نیز از این نقیصه رنج می برد.

 بیان خیلی خوب و حسی زهرا درویشی و لمیا منیعاوی، اسیر عدم هدایت کارگردان قرار میگیرند و در گوشه ای از صحنه نشسته و فقط دیالوگ میگویند و ما شاهد هیچ بازی از این دو بازیگر خوب نیستیم. سایر بازیها هم بیشتر نمایشی و تلویزیونی از کار درآمده اند تا تئاتری. بجز صحنه بازی خولی و همسرش و قسمتی از دربار عبیداله و حضور راهب نصرانی، علیرغم همه تلاشی که بازیگران دارند و زحمت هائی که میکشند، شاهد بازیهای قوی نیستیم و ....

نورپردازی کار نیز،بوئی از نور پردازی نمی دهد و عملاً نورپردازی در کار نیست. خاموش و روشن شدن پروژکتورهای وسط صحنه به هیچ وجه نمی تواند معنای نورپردازی بدهد. همانقدری که آرایش چهره بازیگران زن، زیر روبنده معنای گریم نمی دهد و پوشیدن لباس طبق قانون: هر کی زودتر برسه لباس گیرش میاد!! معنای طراحی لباس نمی دهد و مهم تر از همه : رفت و برگشت یک سریر چوبی و یک بالش معنای دکور ندارد و تغییر چندین باره صحنه و خاموش و روشن شدن چراغ های سالن! معنی طراحی صحنه را به هیچ عنوان القا نمی کند...

امیدوارم روزی برسد که کارگردانهای شهر کوچکم زرقان  مرز  و فرق بین تئاتر و نمایش صحنه را با فیلم و سریال و تله فیلم بخوبی دریابند و پیش خود فکر نکنند که پس از دیدن سریال مختار می شود عین همان کار را روی صحنه تئاتر برد!! یا بیشتر بدانند یک نمایش که برای صحنه عروسکی طراحی شده؛ در صورتی می تواند روی صحنه برود که ساختارش را تغییر بدهد البته با حفظ متن نمایش اصلی!!

یادم افتاد یادی کنم از تئاتر عشق یا کفر که در بهمن ماه ۷۴ و در اولین سال تاسیس گروه آزادهنری کوثر در سالن آمفی تئاتر پارک آزادگان، روی صحنه رفت و با وجودیکه یک ماجرا را در چند صحنه روایت میکرد در یک پرده اجرا شد...

یادش بخیر

حیف و صد افسوس که هیچ عکس و فیلمی از آن کار ماندگار در آرشیو ناقص تئاتر زرقان وجود ندارد...



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 11:25 | نویسنده : محسن محمدی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.